عاشقان دل داده و دل باخته |
|
رویا در نگاه من در تو
نوشته شده توسط امیر(بی کس و تنها) تاریخ شنبه 30 تیر1386 و ساعت 20:35 |+|
بای تا های..... سلام به دوستای گلم خوبین؟ ببخشید من نمیتونم برای مدتی آپ کنم و بیام امیدوارم که همیشه عاشق باشین و شاد بای تا های..... نوشته شده توسط امیر(بی کس و تنها) تاریخ شنبه 30 تیر1386 و ساعت 19:27 |+|
نگاه بدون تو هیچم و پوچم ای سرا پا احساس من اگه تو نباشی دیگه وجود ندارم در این زمین من بی تو ای یارم یاوری ندارم من فقط تورو دارم تو رو دارم از برق نگاهت فهمیدم که عاشقی و منم میدونم که عاشق منی و منو تو باهم از روی زمین پر میکنیم به امید آن روز... نوشته شده توسط امیر(بی کس و تنها) تاریخ سه شنبه 12 تیر1386 و ساعت 15:25 |+|
معنای عاشقی!!!؟ فکر ميکنی که عاشقی؟اصلا ميدونی عاشق به کی ميگن؟ چند درصد فکر ميکنی که عاشقی؟ تموم زندگيت به اون وابستهست؟ همه جااونو ميبينی؟ اون به زندگيت معنی ميده؟ اگه يه روزی همين عشقت بره با يکی ديگه! چيکار ميکنی؟ اگه بفهمی ديگه هيچ وقت هيچ وقت نميتونی بهش برسی چی؟! اون وقت چی کار ميکنی؟ خودتو ميکشی! اونو ميکشی!؟ و يا...... اما بزار يه چيزرو بهت بگم اگه اين کار رو ميکنی مطمئن باش عاشق نيستی پس معنی واقعي عاشقي رو خراب نکن چون زمانی ميتونی بگی عاشقشم که فقط وجودش برات مهم باشه نه حضورش در کنارتو!!
عاشقی درمون نداره
عاشقی درمون نداره صحبت از در مون نکن
زندگی عشق است. عشق افسانه نیست.آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست.عشق ان نیست که کنارش باشی.عشق آن است که به یادش باشی نوشته شده توسط امیر(بی کس و تنها) تاریخ سه شنبه 12 تیر1386 و ساعت 15:0 |+|
فاصله... چند روزه دلم گرفته اما نیستی که ببینی نوشته شده توسط امیر(بی کس و تنها) تاریخ پنجشنبه 31 خرداد1386 و ساعت 18:9 |+|
بودن یا نبودن اين چه رسميست كه تو ناز كني يك طرفه ستاره ها
با دلی که بوئی از وفا نبرده است اي ستاره ها چه شد که در نگاه من جام باده سرنگون و بسترم تهی ای ستاره ها مگر شما هم آگهيد نوشته شده توسط امیر(بی کس و تنها) تاریخ پنجشنبه 31 خرداد1386 و ساعت 18:1 |+|
وصیت نامه عشق با سوز دل مرا در روزی بارانی دفن کنید طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد.
شیشه ای می شکند... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادر می گوید...شاید این رفع بلاست. یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟ دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا
نوشته شده توسط امیر(بی کس و تنها) تاریخ سه شنبه 29 خرداد1386 و ساعت 20:5 |+|
|
||||